دیشب خوابم نبرد
یا شاید هم برد دقیقا یادم نیست!
نمی توانستم تشخیص بدهم این حال، مال خواب بد است یا...
نه شام بد که نبود
حس می کردم دارم تیرباران می شوم
نمی ترسیدم!
چهره تک تیراندازم محو بود
و مطمئنم که دوستش داشتم
فکرمی کنم شلیک اول به مغزم خورد
شلیک یا شلیک ها؟!
و حس کردم که سرب گلوله ها شره می کند به سمت قلبم
و هی سنگین و سنگین تر می شود...
...
غمگین نیستم
تک تیراندازش را دوست داشتم
مطمئنم!
یا شاید هم برد دقیقا یادم نیست!
نمی توانستم تشخیص بدهم این حال، مال خواب بد است یا...
نه شام بد که نبود
حس می کردم دارم تیرباران می شوم
نمی ترسیدم!
چهره تک تیراندازم محو بود
و مطمئنم که دوستش داشتم
فکرمی کنم شلیک اول به مغزم خورد
شلیک یا شلیک ها؟!
و حس کردم که سرب گلوله ها شره می کند به سمت قلبم
و هی سنگین و سنگین تر می شود...
...
غمگین نیستم
تک تیراندازش را دوست داشتم
مطمئنم!


0 نظرات:
ارسال يک نظر