Sunday، December 21، 2008
شما حق دارید من پاهایم روی زمین نیست، توی ابرهایم.
و چشم هایم نه جلوی پایم را می بینید و
نه ماشینی که دارد از روبرو می آید و هر لحظه ممکن است مرا زیر بگیرد.
حق دارید مثل آدم فضایی ها نگاهم کنید و حرف هایم را نفهمید و مالیخولیایی ببینیدم.
من حتی آنقدر کفایت ندارم که خودم را جمع کنم و به قول خودتان کم مانده خودم را جا بگذارم.
به هر حال این طوری است دیگر! نمی دانم باید از شما عذرخواهی کنم بابت اینکه زندگی ام
استاندارهای شما را ندارد و در واقع اصلا نمی بینمتان یا این احتمال غم انگیز هست
که مثل شما که همیشه حق دارید و همیشه حرف هاتان درست است
درست جلوی پایم را ببینم و حرف های درست و حسابی بزنم
و پاهایم بچسبد روی زمین و عشق توی زندگی ام معنای پایین تنه شما
را بدهد یا اصلا بوی آشپزخانه بدهم و مثل سگ که به صاحبش وفادار است
به همسرم وفادار باشم و قسم بخورم تا آخر عمر نه دلم می لرزد و نه نگاهی را می بینم
و به فکر معاش و اقتصاد خانواده و شغل درست و درمان باشم
و به جای خواندن رمان های بی فایده شروع کنم کتاب های مفید اخلاقی یا علمی بخوانم؟!
امیدوارم مرا معاف کنید، بگذارید من همان آدم مالیخولیا وار فضایی کلامِ سیال روی ابرها باشم
و همیشه حق با شما باشد!!
برچسبها:
your'e right
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)


0 نظرات:
ارسال يک نظر