این خیلی عجیب است که آدم گاهی سر انگشتانش ذوق ذوق کند
برای نواختن؟
یک جوری شهوت نواختن داشته باشد؟
پیانو، گیتار، تار... یک سازی... شاید هم برای
این جور مواقع هارپ. این از حال خوشم میاید یا از آن ته ته های دل غمگینم، نمی دانم.
اما انگار خیلی وقت است کلماتم توی ذهن خیلی ها ترجمه نمی شود
گاهی حتی خودم!
یکهو انگار سرانگشتانم احساسام را درک کرده باشند و برای این درد
مزمن آزار دهنده بخواهند کمک بهم بدهند.
دلم عجیب نواختن می خواهد،
سازی که بتوانم صدای دلم را بنوازم!!
برای نواختن؟
یک جوری شهوت نواختن داشته باشد؟
پیانو، گیتار، تار... یک سازی... شاید هم برای
این جور مواقع هارپ. این از حال خوشم میاید یا از آن ته ته های دل غمگینم، نمی دانم.
اما انگار خیلی وقت است کلماتم توی ذهن خیلی ها ترجمه نمی شود
گاهی حتی خودم!
یکهو انگار سرانگشتانم احساسام را درک کرده باشند و برای این درد
مزمن آزار دهنده بخواهند کمک بهم بدهند.
دلم عجیب نواختن می خواهد،
سازی که بتوانم صدای دلم را بنوازم!!
پ.ن: رفیق خوش به حال تو که وسوسه ی انگشتانت را باصدای کلیک کلیک
دوربینت سلام می کنی این هم از آن احوالات بکر است.
یک بار از احساس من هم عکس بگیر!

