Sunday، December 30، 2007

جدال سختی است
گلاویز شدن با احساسات ناخوشایندی که
مشخص نیست از دل کدام غصه متولد شده‌اند
.و این چنین تلخ و بی‌بهانه می‌گریند

Friday، December 28، 2007

دلم برای زندگی کردن تنگ شده است
انگار یادم رفته باشد روزها برای این آمد و شد می‌کنند
!که چیزی به اسم زندگی شکل بگیرد.تنها یادم می‌آید که زنده‌ام

Thursday، December 20، 2007

روز بزرگی است
.آن هنگامه که خود را بدانم
شناختی که رهنمونم کند برای دانستن جهان پیرامونم
.و انسان هایی که در کنارم می زییند
برای لحظات اکنون که زمان آنقدر از من عبور نکرده
تا کرخت و رسوخ نا پذیر شوم؛برای روزهایی که در پیش است
.شناخت نیازمندم

Tuesday، December 18، 2007

مثل همین روزها
که تیره اند و بارانی
مثل همین روزها که خورشید کم پیداست
و آبی آسمان، قرمز
...انگار دل من هم

Sunday، December 09، 2007

* آنچه را که دوست می‌داری بدست بیاور چراکه جز این
.مجبور خواهی شد آنچه را که بدستت آمده دوست بداری
شاو
.پ.ن: برآنچه دلخواه من است حمله نمی‌برم؛ خود را به تمامی برآن می‌افکنم
بیگل

Friday، December 07، 2007

نیستی و من دنبالت می‌گردم؛ تعجب می‌کنی؟
زیاد هم نباید غافلگیر می‌شدی. گاهی من و گاهی خیلی افراد دیگر
.همه‌ی نیاز و مشکل‌شان توی نوع نگرش و نگاه توست
توی ریشخند کردن غصه‌های مذبوحانه‌ی آدمیزاد یا گوش دادن تو
.با عقل سلیم. دیدی که زیاد هم عجیب نیست
اینکه نیاز آدم به مختصات انسانی چون تو باشد که تنها با خودت و با
.حضور خودت تعریف می‌شود
تقریباً از حضورت محرومم رفیق اما از عمیق قلب خوشحال شدم
.وقتی فهمیدم تو در کنار دیگرانی هستی که من بسیار دوستشان دارم
...پ.ن: از انسانی که تویی قصه ها توانم گفت