Sunday، September 30، 2007

پرنده‌ها چگونه جفت‌شان را انتخاب می‌کنند!؟
. بدون اینکه پدر و مادر برایشان رأی بدهند
به جای اینکه الفاظ دیگران بین آنها عقد ببندد
.آواز می‌خوانند و آن وقت محبت و یگانگی آغاز می‌شود
خواهی گفت که آنها پرنده‌اند و ما انسان -
می‌دانم که بدبختانه ما انسانیم -
.و خدا به انسان آن تقوی و شادی طبیعت را نداده است که مثل پرنده زندگی کند

Friday، September 28، 2007

! فعلا بد جوری در افسون گل سرخ شناور مانده‌ام

Thursday، September 27، 2007

می‌خواست صفحات زندگی‌اش را که پر از رویاها و آروزهایش بود
.خودش ورق بزند و دوره کند
!ناغافل انگار، دفترش را دزدیده بودند

Wednesday، September 26، 2007

گوشه صفحه را شمردم، از روزی که اینجا را سپردی دست من 12 ماه گذشته؛
. این دوازده‌تا کنار هم می‌شود یکسال
. نگاه که می‌کنم در این دوازده ماه اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده
نه درست نوشتم که سر و ته‌اش معلوم باشد که چه مرگم است و اگر کسی گذارش هم افتاد
. بداند نویسنده دیوانه‌ی مادرزاد نبوده
!نه شد که داستانکی باشد یا به قول امروزی ها مینیمالی
فقط بلد شدم بروم هی بلاگ عمو باسی را بخوانم و بفهمم با این کلمه ریسه کردن‌ها
.با این خودم را هی دور زدن و دور زدن؛ هیچ پخی نمی‌شوم
راستی این‌ها هیچ مهم نیست، مهم این است
که تک ‌تک این حروف و کلمات را تو پدر بودی
فرزندهایت را چقدر دوست داری؟

Tuesday، September 04، 2007

از انگشتانم نفس می‌کشم
.وقتی که می‌نویسم
از تنها روزنه‌ای که هوا
! بدون سرب وارد روحم می‌شود

Monday، September 03، 2007

:گاهی وقت ها بعضی کلمات مسلسل می شوند در ذهنم
غامض، مستأصل،جبر و اختیار،مذبوحانه
... اضمحلال ،مرگ ،عشق و زندگی

Saturday، September 01، 2007

.دوران گذار فقط اصطلاح سیاسی نیست
!برای رسیدن به من جدیدم در این برهه‌ام